‫سرگذشت | برق خورشیدی‬

سرگذشت

 باغی که من دارم خیلی از محلی که من در آن زندگی می کنم دوره هر بار که به آنجا می روم مجبورم لااقل یک شب را در آنجا بمانم.

اوایل برای روشنایی و بعد که اقدام به ساخت یک ساختمان در آنجا کردم برای امورات روزمره مجبور شدم یک ژنراتور برق تهیه نمایم. شکر خدا انتخاب خوبی کرده بودم و ژنراتورم جوابگوی نیازهایم بود اما کم کم که جابجا شدم دیدم با صدایی که آن دارد نمی توانم شب ها ازش استفاده کرد و کم کم عطایش را به لقایش بخشیدم و شب ها بصورت شاعرانه با نور فانوس به سر بردیم.

من در دوران نوجوانی بارها به فکر ساخت دستگاهی بودم که بتواند برق باطری را به برق متناوب تبدیل کند تا بتوانم توسط ترانس افزاینده آن را به ولتاژ مورد نیازم برسانم.

دستگاهی که من ساختم خیلی ابتدایی بود و همه ی انرژی برقی که داشتم را صرف تبدیل آن به جریان متناوب میکرد و برق خروجی خیلی کم بود. بعدا از دو باطری برای آن استفاده کردم و خلاصه دیدم کاری بیهوده است با تکنولوژی که من آن روزها داشتم.

می گفتم … اوایل ماشین را تا دم ساختمان بردم و از باطری آن سیمی داخل ساختمان کشیدم و با برق آن توانستم یک لامپ ماشین را روشن کنم و در اتاقی که می نشستیم نور مناسب برای گذران داشتیم . آن روزها من کلان فکر استفاده از دستگاه مبدل برق باطری به برق شهری را از یاد برده بودم.

روزی عمویم که یک طبیعت گرده و اکثرا شب ها در بیابان سپری می کنه آمد به باغم و حرف به آنجا کشید که شب ها چگونه ساختمان را روشن می کنم؟

panel

ادامه دارد …

با پیام های خودتان مرا در نوشتن بقیه این متن یاری نمائید …

kit-sistema-aislado

  1. هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

  1. هنوز بازخوردی داده نشده است.

بالای صفحه